دستنوشته هاي شبانه

خرید بک لینک
زندگي، دويدن بر روي ميدان مين است كه در پس و پيشِ جاري شدن سيل و بوي تند گوگرد از آتشفشاني نيمه فعال قرار گرفته و آرامش، خيال و تصور ساحلي امن و دامنه اي سر سبز است ، شادي زندگي تنها احساس دستاني است كه شانه هاي ما را هُل مي دهد به سمت رسيدن و لقاء ، پاي رفتن و دويدن و فرار را اگر قوّت دستان او نباشد ، انفجار هر حادثه اي ممكن است آنان را به زانو درآورد. شادي؛ حكم دستان اوست بر احساس شانه هاي ما شانه هاي خسته، كه گاهي بار گناه، ترس و ندانستن ما را به دوش مي كشند شانه هايي كه گاهي از شدت گريه هاي شرمگين و مخفيانه از نگاه غير تكان مي خورند و گويا همه بار زندگي مي خواهد از روي آن به زمين بيفتد و اگر احساس دستان هدايتگر او نباشد مين ها منطقي جز انفجار و قطع پا از بدن ندارند ، آنها براي رساندن شانه ها به خاك در خاك نشسته اند به كمين خدايا ! دستانت را شكر؛ ما را از ظاهر پديده ها به معرفت حقيقت درون زندگي رهنمون باش كه آرامش و شادي در آن است ... عليرضا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:35

تهران و زندگي تحمل يكديگر را ندارند ، مردم گمان مي كنند كه چون باران نمي بارد حال امروزشان خوب نيست اما واقعيت را بايد از زبان گنجشگ ها شنيد آسمان هواي ديگري در سر دارد ، تهران بايد دست اهواز را بگيرد تا همراه خوزستان زنده بماند ، تهران بايد دست به دامن البرز شود بلكه دل زاگرس به رحم آيد ، تهران بايد رو به قبله ي آفتاب نفس بكشد اگر مي خواهد، پُشت اش به دماوند گرم باشد اگر نَفَسِ سيرجان به عشق خراسان بند باشد دشت صبور كوير هنوز مي تواند سالهاي دراز واسطه آشتي شمال و جنوب باشد ، درد تهران و تبريز و اصفهان فقط پديده وارونگي هوا نيست كه وارونگي ِسوداي دل است در هوايي به غير از هواي كوي يار و عشق دلدار ، تهران پيش چشم هاي كودكان در برابر آلودگي، قرباني مي شود ؛ باران بهانه است ، و بي آبي فرياد عطشِ خاك بر سر روزگار بي رحم و مروت است ....عليرضا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: تهران و زندگی, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:35

شهر بر روي دوشِ آدمك دودي سنگيني مي كرد ، قلب شهر خالي از سكنه بود و در حاشيه ي آن بساط سر گيجه فروشي رونق داشت ، چشم آدمك ، كفِ پاي سرنوشت از حسادت مردمكِ از حدقه درآمده ؛ تَر بود آدمك، شهر را به دوش گرفته بود و قصه هاي تلخ و شيرين از آستيني بي پنجه بيرون مي ريخت؛ مسير حركت آدمك از پوستِ شعر و واژه و ترانه پُر شده بود ، كلمات پشت سَر آدمك يكي يكي از پيكر شهر جدا مي شدند و در بي نظمي باد پائيزي به نقش نثر مي نشستند، برگ هاي زرد، صفحه نگارش متن زندگي از آشفتگي حرفها و نقل ها بود ؛ دردهاي بَزك شده، زخم هاي خوش آب و رنگ و لعاب بهترين تصويرِ دروغين از چهره واقعي يك حكايت بود ، آدمك دودي ناگهان بي هوا شهر را به خريدار دوره گردي به يك نفس فروخت و عهد كرد تا قصه هاي تازه را اينبار با مضمون تنفس بنويسد ... علير ضا دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:35

ايستادم، تا پياله طلب كنم، گفتند:پياده برو ! تا لب مرز بوسه راهي نيست
آمدم كفش بپا كنم ، پياده شدم ، ولي از راه جا ماندم و مُهر بغضِ شكسته اي اعتبار گذرنامه را در جيب
كوله ام باطل كرد و ديگر هيچ ... عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:34

نَخِ بد حالي بعضي روزها را اگر
از روي بي حوصلگي بگيري و بيرون بكشي ، ممكن است لباس تاريخچه ي عُمرَت از دَرزِ بافت زندگي شكافته شود نخ بد حالي را هر جا با دو انگشت به بازي گرفتي همانجا با دو دست ات گره بزن ... عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:34

به برف سلام مي كنم و كمر به رنج مي بندم، تا از بهم فشردن

تناقض شادي با غم ، در كفِ مركز احساس دستانم اندكي گرم و ذره اي از بيم يخ زدگي كم كنم ، كاهش دماي قلب زمان، زمين زير پاهايم را در شوك
خواب زدگي غريبي فرو برده ، و من هنوز در بُهتِ دوگانه ي، همزماني رنج و شادي به سر مي برم... عليرضا

دستنوشته هاي شبانه...

ما را در سایت دستنوشته هاي شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: به سلامتی برف, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 20:34

صفحه بندی